آنیلآنیل، تا این لحظه: 13 سال و 18 روز سن داره
آرادآراد، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

آنیل ، دختر مهر و ماه من و آراد ، نفسم

تولدت مبارک زیبا دل من دختر مهر و ماه من

تولدت مبارک دختر زیبای مادر تو دختر متولد شدي برای همیشه پاک بودن تو دختر متولد شدي برای همیشه زیبا بودن تو دختر متولد شدي برای لطیف بودن تو دختر متولد شدي برای عشق ورزیدن تو دختر متولد شدي برای محبوب بودن تو دختر متولد شدي برای مهربان بودن تو دختر متولد شدي برای تحسین شدن و تحسین کردن تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی و بهترین غزل توی دفترم باشی خدا کند که ببینم عروس گل‌هایي خدا کند که عروس صنوبرم باشی تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود تو دست کوچک باران باورم باشی بیا که روی لبت باغ یاس می‌رقصد بیا گلم که خدا خواست دخترم باشی تو آمدی و خدا خواست از همان اول تمام دلخوشی روز ...
15 مهر 1399

دلتنگی روزهای کرونایی

 برای آنیل و آراد عزیزم همین که شما را دارم، بهترین هدیه ی دنیا را دارم، دیگر در بین ستاره ها به دنبال درخشان ترین ستاره نیستم در میان گلها به دنبال زیباترین گل نیستم شما کهکشانی هستین  از پر نور ترین ستاره ها کودکان زیبای  من….. روز به روز بزرگتر میشوید و من عاشق تر عزیزان من…. ممنونم که به دنیای من آمدین و زندگی را برایم زیباتر از همیشه کردین دوستتون دارم….بیشتر از دیروز….کمتر از فردا…. فرزندانم!! براي آدمها خاطره هاي خوب بسازین آنقدر برايشان خوب باشین كه  همیشه  در كنج قلبشان جايی برايتان  باشد این روزها که برای کرونا ماههاست خو...
10 خرداد 1399

نوروز 1396

دختر نازنینم و پسر عزیزم سلام خدا رو هزاران بار شاکرم برای آغاز بهاری دیگر که شما کنارم هستسد. امیدوارم سالی پر از شادی و سلامتی براتون باشه       اولین آرایشگاه رفتن آقا آراد که خواب بودی و خیلی راحت موهات کوتاه شد. علارغم میل من                             لیموی خوشمزه من   توت فرنگی مامان آنیل خانم ...
18 ارديبهشت 1396

یادداشت آخر سال

دختر نازنیم آنیل و پسر عزیزم آراد این روزها انقد با هم سرگرمیم که کمتر فرصت مینک وبلاگ رو به روز کنم.                             خداوند رو شاکرم بابت وجود نازنین شما. الان داریم به پایان سال 95 نزدیک میشیم که عین برق و باد گذشت. با تمام خوشی ها و ناخوشی ها. بعد اربعین امسال آنا زمین خورد و کتفش در رفت و .....ماجرا طولانی شد و در 5 بهمن جراحی شد به خاطر پارگی تاندونها. خیلی رنج کشید. اماوجود شما دلگرمیش بود مامان بزرگ افسر مادربزرگ بابا کمی حال ندارن و ایشونم جراحی شدن و الان هم بیمارستانن. خدا رو شکر بزرگتر هامون بهبود پیدا کرد روزها با هم س...
30 بهمن 1395

جشن قدم آراد عزیزمان

                                                                                                                                                                             ...
21 بهمن 1395

برای دخترم آنیل

وقتی بزرگ شوی   وقتی بزرگ می شوی دیگر خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خوانند دست تکان دهی.   خجالت می کشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی که مادرشان بر نگشته، فکر می کنی آبرویت می رود اگر یک روز مردم ( همان هایی که خیلی بزرگ شده اند ) دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند. وقتی بزرگ می شوی دیگر نمی ترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید،حتی دلت نمی خواهد پشت کوه ها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی!      دیگر دعا نمی کنی برای آسمان که دلش گرفته،حتی آرزو نمی کنی کاش...
27 آبان 1395